العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

174

شرح كشف المراد ( فارسى )

2 - بيشتر معتزله بر آنند كه ذات حق در اصل ذات با ساير ذوات فرقى ندارد تنها خداوند اختصاص دارد به حالتى بنام الوهيت كه موجب چهار حالت ديگر شده و آن حالت نه موجود است و نه معدوم بلكه واسطه‌اى ميان وجود و عدم است . 3 - گروهى از معتزله كه كراميه باشند مىگويند : صفات خدا زائد بر ذات و حادث است . به عقيدهء ما رأى اوّل كه رأى فلاسفه بود صحيح است يعنى ما معتقديم كه ذات و صفات و خود صفات با يكديگر به حمل اوّلى ذاتى و حمل مفهومى متغايرند ولى به حمل شايع صناعى يعنى حمل مصداقى متحدند و در خارج به يك وجود موجودند و براهين متعدد عقلى بر اين امر داريم : 1 - خداوند علّت تامه‌اى است كه جميع معلولات مع الواسطه يا بلا واسطه به او منتهى مىشوند و هر كمالى را كه معلول دارا باشد علّت تامه بطور كاملتر آن را دارد و الّا هرگز فاقد كمال معطى كمال نخواهد بود پس واجب الوجود تعالى داراى جميع كمالات وجودى است آن هم بالذات نه بالغير . 2 - خداوند صرف الوجود است يعنى هستى محض بوده و شائبه نيستى در ساحت مقدس او راه ندارد و صرف الوجود غير از يكى نخواهد بود پس جهات متعدد و حيثيات متغاير در ذات او راه ندارد پس هر كمال وجودى كه براى او ثابت است هم عين ذات او و هم عين كمال ديگر خواهد بود . 3 - ما در موجودات وجود و كمالات وجودى از علم و قدرت و اراده و . . . مىبينيم و ترديدى نيست در اينكه اين امور ذاتى موجودات نبوده بلكه عرضى است و قانون عقلى آنست كه : كلما بالعرض لا بد و ان ينتهى الى ما بالذات پس اين عرضيات به يك ذاتى متكى است كه واجب الوجود باشد . 4 - اگر صفات كماليه خداوند زائد بر ذات او باشند لازمه‌اش آنست